تبلیغات
"سنه دژ " - مادر(شعری از عبدالله عبداللهی)

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده : کریمی
تاریخ:سه شنبه 28 شهریور 1391-07:34 ب.ظ

مادر(شعری از عبدالله عبداللهی)

مادر ای آیینه مهر و صفا

مادر ای آکنده از عشق و وفا

مادرم ای جانفدای بی قرار

ای تو تنها روشنی در شام تار

ای بهار زندگی در روی تو

ای نسیم عشق ، بنت بوی تو

بهر من جان و دلت را سوختی

«سوختی جان را و تن افروختی»

شام تارم را تو روشن کرده ای

سینه را بهرم تو جوشن کرده ای

سینه ات آکنده است از لطف و مهر

قلب تو روشنتر از هر ماه و مهر

آسمان صافی زتو آموخته

آتش از گرمی قلبت سوخته

گل به ذوق تو برون آمد زخاک

بلبل از شوقت بخواند آواز پاک

رود از اشک تو آمد در خروش

قلب کوه از خون تو آمد به جوش

برف از گرمای مهرت آب شد

باغ و دشت از لطف تو سیراب شد

شب زنور تو سراسر روز شد

رفت سرما عاقبت نوروز شد

تو نثارم کرده ای جان و تنت

خون بباریدی زچشم روشنت

بی تو دنیا تار باشد همچو شب

طاقت گفتن ندارند این دو لب

این جهان بی تو ندارد اشتیاق

بی تو زندان است و درد و اختناق

بی تو دنیا چون سیه چال است و بس

رنگ نیکویی نبیند هیچ کس

زندگی با تو بود پر محتوا

جمله بیماریم و تو هستی دوا

شکر تو گفتن نه کار چون من است

آسمان عشق از تو روشن است

این زبان از وصف تو قاصر بود

اجر تو با خالق ناصر بود

مادرم ، از دل دعا خواهم نمود

عمر تو باشد دراز و پر زسود

درد و محنت از تو دایم دور باد

جایگاه دشمنانت گور باد

۷۴/8/۲۳ شعری از عبدالله عبداللهی




نظرات() 


http://sueannpradhan.wordpress.com/2015/01/03/symptoms-of-calluses-of-the-foot
سه شنبه 2 خرداد 1396 08:59 ب.ظ
Hi to every one, the contents existing at this site are really awesome for people knowledge, well, keep up the
nice work fellows.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر