تبلیغات
"سنه دژ " - كوتاه سروده‌هایی از دلاور قره داغی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده : کریمی
تاریخ:دوشنبه 4 بهمن 1389-12:49 ق.ظ

كوتاه سروده‌هایی از دلاور قره داغی

آشنایی با شاعر:

دلاور قره داغی از شاعران برجسته كردستان عراق، سال 1963 در محله‌ی «كانسكان» سلیمانی عراق بدنیا آمد. او جزو معتبرترین شاعران نسل سوم كردستان و همراه با فرهاد پیربال و بختیار علی جزو سردمداران شعر مدرن کردستان عراق در دهه هشتاد میلادی تا به امروز است.

دلاور قره داغی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه « شیخ سلام » و متوسطه را در مدرسه « آزادی» به پایان رساند. در سال 1986 از «آکادمی هنرهای زیبا»ی بغداد در رشته تئاتر فارغ‌التحصیل شد. اولین اثر ادبی خود را سال 1982 در روزنامه «همکاری» منتشر کرده است. پیکری از باران عنوان نخستین مجموعه شعر اوست که در سال 1991 پس از قیام مردم کردستان عراق علیه رژیم بعث به چاپ رسیده است.

او صاحب چندین مجموعه شعر و آنتولوژی ست و در زمینه ترجمه، تاکنون برخی از برترین آثار ادبیات کلاسیک جهان از جمله آثار نیکوس کازنتزاکیس را به زبان کردی برگردانده است. به دلیل آشنایی با زبان فارسی نیز چند اثر نمایشی و داستانی از نویسندگانی همچون گلی ترقی، بهرام بیضایی و عباس معروفی را به کردی ترجمه کرده است. تاکنون اشعارش به زبان‌های سوئدی، فرانسوی، انگلیسی، عربی و فارسی ترجمه شده اند. دلاور قره داغی سال هاست به همراه خانواده‌اش در کشور سوئد اقامت گزیده است

برخی از آثار او به شرح زیر است:



الف: شعر

چون آب عریان مجموعه شعر

پاییزانه (مجموعه شعر)

پرندگان اسماعیل (مجموعه شعر)

خانه‌ای در آب، خانه‌ای کنار بیابان (مجموعه شعر)

رنگ خاک (مجموعه شعر)

مجسمه‌ای در باران (مجموعه شعر)

ملک ریحان (مجموعه شعر)

آنتالوژی شعر مدرن کرد (تحقیق)



ب: ترجمه‌

مسیح باز مصلوب؛ نیکوس کازانتزاکیس (رمان)

فرانسیسکوی قدیس من؛ نیکوس کازانتزاکیس (رمان)

کورها؛ موریس مترلینگ (نمایشنامه)

کارگران؛ ژان ژنه (نمایشنامه)

اتاق شماره شش؛ آنتوان چخوف (داستان)

پروانه‌های سفید؛ کازوکو تاکیدا (داستان)

چراغ جادو؛ اثر اینگمار برگمن (فیلمنامه)

دلی بای آهو؛ اثر عباس معروفی (نمایشنامه)

جایی دیگر؛ گلی ترقی (داستان)

خواب زمستانی؛ گلی ترقی (داستان)

دو دنیا؛ گلی ترقی (داستان)

هشتمین سفر سندباد؛ بهرام بیضایی (نمایشنامه)



گم شدن

حرفی به من بگو

پیش از آنکه مرگم فرارسد

کلبه خوابی نشانم ده

پیش از آنکه تا همیشه گم شوم.



خواب

خواب دیدم.

در خواب

خواب ترا دیدم.



نهنگ

شامگاه

با تو در دریایم

صبحگاه،

بی تو

حس می‌کنم

در دهان نهنگم.



باران

سپیده‌دمان

عشق، ترا به گلگشت می‌برد

شامگاه چون باز می‌آیی

همیشه آبستن بارانی.



خورشید

چون جهان

تاریک و ظلمانی شود

تو می‌آیی

در میان ظلمت و این جهان ظلمانی.

همیشه چون خورشیدی

در بامدادانم طلوع می‌کنی.



سبزه‌زار



در سبزه زاری تابناک

می‌آیم و می‌روم

می‌دانم

روزی خواهد آمد

که برگ برگ
در غوغای عشق‌ات
همچو صنوبر خواهم آرمید.

مأمن

شعری تجلی می‌کند

چشمان ترا مأمنی می‌سازد،

چون پلک برهم نهی

شعر هم می‌آرمد

باران نیز غوغا سرمی‌دهد.


پرندگان

آن دست‌هایی که بر آسمان است

دست‌های پدرم بودند

از یاد برد

بعد نماز

پایین بیاوردشان



این هم سرپوش مادرم است

بر شاخه‌ی آن درخت گلابی

که چون کبوتری بیتوته کرده

بعد از آن که

زمستان

در یک آن

فریبکارانه

مرگ را به عوض برف به او داد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر